|sweet love|
【عشق شیرین】
pt:¹⁸
تهیونگ
رفتم خونه خودم زنگ زدم برام غذا بیارن فعلا نمیخواستم خرگوش کوچولو بفهمه من کی هستم.
تو همین افکار بودم که یهو رایحه نارنگی تو طبقه پیچید خیلی عجیبه چون تاحالا هیچ امگایی با رایحه نارنگی تو پک نداشتیم
بذار ببینم رایحه ضعیف دیگه ای هم احساس میکنم
رایحه وانیل توت فرنگیِ اون خرگوش کوچولو !!
چرا داره از طبقه من میاد؟!
بلند شدم رفتم سمت رایحه، دیدم خرگوش کوچولو با یه دختر همسن خودش یواشکی دارن میرن سمت پشت بام
ا.ت: شین هه بیا دیگه خرگوش ترسو فقط میخوایم بریم از اون بالا ستاره هارو ببینیم
جوجه: خرگوش احمق خب از بالکن میتونستی ببینی حتما باید دردسر درست کنی!!
ا.ت: جوجه جیغ جیغو باور کن از بالا نزدیک تر و قشنگ تره، تازه میتونیم این آبجو ها هم بخوریم
جوجه: باشه خرم کردی، پس بیا زودتر بریم تا کسی مچمون نگرفته.
پس خرگوشم زیادی سرکش و دردسر ساز حس میکنم هرچی بیشتر میشناسمش بیشتر عاشقش میشم.
سریع رفتم تو و از آسانسور خونم که به پشت بام میره سوار شدم تا زوتر از آنها اونجا باشم
میخوام قیافش ببینم وقتی منو میبینه
گوشیم هم بردم غذا بیارن پشت بام، میخوام به این وروجک نزدیک بشم و این بهترین فرصت هست
پشت در وایستادم صداشون میشنیدم که دارن از پله ها بالا میان :
وای موفق شدیم جوجه زشت من بدو بیا درو باز کنیم.
به زور اون دوتا فسقلی در آهنی باز کردند با خنده یه هندشیک رفتن.
خوبه قله اورست فتح نکردند انقدر ذوق کردند
خرگوشک به عادت همیشه دویید و از اونجا که تاریک بود منو ندیده بودن، خورد به من
ا.ت: اخ ملاجم، چرا جدیدا وسط محوطه ستون درست میکنند
خاک بر سر بی سلیقشون...
باید برم به این کیم وی بگم که این همه قشنگ درست کردی این عمارت رو ولی ریدی تو پشت بامش
چته چرا سیخونک میگیری جوجه وحشی نمیبینی رفتم تو این ستون ملاجم اومد تو دهنم!!
اصلا وایستا ببینم چرا من هنوز چسبیدم به این ستون، مگه ستون ها هم آدم بغل میکنند؟!
خرگوشم هنوز متوجه نشده بود من ستون نیستم آدمم ای خدا چقدر کیوت غرغر میکنه دلم ضعف رفت...
ناخداگاه دستم انداختم دور کمرش و محکم به خودم فشردم.
مثل اینکه تازه فهمیده بود من ستون نیستم سرش بالا آورد و با دو چشمای ناز و خوشگلش به من نگاه کرد.
حاضرم برای این دوتا چشمای عسلی جون بدم که یهو گفت:
چرا من هر سری تو رو با ستون اشتباه میگیرم، چرا اصلا هرجا که ذوق میکنم مثل برج ایفل جلوم سبز میشی؟!
چرا اینقدر سفتی کمتر ورزش کن ملاجم اومد تو دهنم باید مسئولیت آسیب زدن به من رو قبول کنی
و به هیچ کس نگی امشب این بالا اومدیم.
اگه بفهمم به رئیس کیم وی چیزی گفتی به جسمم نگاه نکن حسابت میرسم
چند روز دیگه که آلفا بشم هیچکس نمیتونه به گرد پام برسه
pt:¹⁸
تهیونگ
رفتم خونه خودم زنگ زدم برام غذا بیارن فعلا نمیخواستم خرگوش کوچولو بفهمه من کی هستم.
تو همین افکار بودم که یهو رایحه نارنگی تو طبقه پیچید خیلی عجیبه چون تاحالا هیچ امگایی با رایحه نارنگی تو پک نداشتیم
بذار ببینم رایحه ضعیف دیگه ای هم احساس میکنم
رایحه وانیل توت فرنگیِ اون خرگوش کوچولو !!
چرا داره از طبقه من میاد؟!
بلند شدم رفتم سمت رایحه، دیدم خرگوش کوچولو با یه دختر همسن خودش یواشکی دارن میرن سمت پشت بام
ا.ت: شین هه بیا دیگه خرگوش ترسو فقط میخوایم بریم از اون بالا ستاره هارو ببینیم
جوجه: خرگوش احمق خب از بالکن میتونستی ببینی حتما باید دردسر درست کنی!!
ا.ت: جوجه جیغ جیغو باور کن از بالا نزدیک تر و قشنگ تره، تازه میتونیم این آبجو ها هم بخوریم
جوجه: باشه خرم کردی، پس بیا زودتر بریم تا کسی مچمون نگرفته.
پس خرگوشم زیادی سرکش و دردسر ساز حس میکنم هرچی بیشتر میشناسمش بیشتر عاشقش میشم.
سریع رفتم تو و از آسانسور خونم که به پشت بام میره سوار شدم تا زوتر از آنها اونجا باشم
میخوام قیافش ببینم وقتی منو میبینه
گوشیم هم بردم غذا بیارن پشت بام، میخوام به این وروجک نزدیک بشم و این بهترین فرصت هست
پشت در وایستادم صداشون میشنیدم که دارن از پله ها بالا میان :
وای موفق شدیم جوجه زشت من بدو بیا درو باز کنیم.
به زور اون دوتا فسقلی در آهنی باز کردند با خنده یه هندشیک رفتن.
خوبه قله اورست فتح نکردند انقدر ذوق کردند
خرگوشک به عادت همیشه دویید و از اونجا که تاریک بود منو ندیده بودن، خورد به من
ا.ت: اخ ملاجم، چرا جدیدا وسط محوطه ستون درست میکنند
خاک بر سر بی سلیقشون...
باید برم به این کیم وی بگم که این همه قشنگ درست کردی این عمارت رو ولی ریدی تو پشت بامش
چته چرا سیخونک میگیری جوجه وحشی نمیبینی رفتم تو این ستون ملاجم اومد تو دهنم!!
اصلا وایستا ببینم چرا من هنوز چسبیدم به این ستون، مگه ستون ها هم آدم بغل میکنند؟!
خرگوشم هنوز متوجه نشده بود من ستون نیستم آدمم ای خدا چقدر کیوت غرغر میکنه دلم ضعف رفت...
ناخداگاه دستم انداختم دور کمرش و محکم به خودم فشردم.
مثل اینکه تازه فهمیده بود من ستون نیستم سرش بالا آورد و با دو چشمای ناز و خوشگلش به من نگاه کرد.
حاضرم برای این دوتا چشمای عسلی جون بدم که یهو گفت:
چرا من هر سری تو رو با ستون اشتباه میگیرم، چرا اصلا هرجا که ذوق میکنم مثل برج ایفل جلوم سبز میشی؟!
چرا اینقدر سفتی کمتر ورزش کن ملاجم اومد تو دهنم باید مسئولیت آسیب زدن به من رو قبول کنی
و به هیچ کس نگی امشب این بالا اومدیم.
اگه بفهمم به رئیس کیم وی چیزی گفتی به جسمم نگاه نکن حسابت میرسم
چند روز دیگه که آلفا بشم هیچکس نمیتونه به گرد پام برسه
- ۴.۵k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط